تبليغاتX
رسول تنهايي
در رختخواب پای به هستی گذاشتیم
در رختخواب، جان به جهان آفرین دهیم
عشق تو رختخواب من و
من چو بالشت
با من بخواب
اخر این
قصه
را
بخوا... 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:8  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت 13:2  توسط رسول تنهايي  | 

زنها همیشه موجودات فرشته خصالیند
اما مردها همیشه به پست آشغال ترینهاشون می خورن
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 3:50  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:29  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:22  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:21  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:20  توسط رسول تنهايي  | 

عشق تو نه آن باد درخت افکن وحشی است
 گوزی ست، در این خانه طرفدار ندارد


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:18  توسط رسول تنهايي  | 

گاهی دل من جز گرفتار ندارد
گاهی صفت خال تو بیمار ندارد
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 15:0  توسط رسول تنهايي  | 

گفتیم ز لعلت گله داریم
گفتا که بنال، حوسله داریم
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 23:43  توسط رسول تنهايي  | 

زنت اونی نیست که عشقته
رفیفته
اسمش تو شناسنامه ات
مادر بچه هاته
اونی نیست که همراه شادی و غمته
اونیه که هر لحظه اراده کنه، کونتو جرواجر کنه

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 10:38  توسط رسول تنهايي  | 

حس گوز خالی و بی غل و غش رو دارم
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 1:33  توسط رسول تنهايي  | 

یه وقتایی نوشتن من ریدن حین یبوسته
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 1:28  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 1:27  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 12:6  توسط رسول تنهايي  | 

سر صبحی یهو یاد فانتزیهای دوران بچگی افتادم
تخیل و وراجی پیش بچه های هم سن و سال که آره رفتیم آمپول بزنیم یهو آمپولو از دست خانمه گرفتم و الخ ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 10:29  توسط رسول تنهايي  | 

نمی دونم چه مرگمه
هر دخ نیمچه ترگلی رو که بشه چند لحظه ریختشو تحمل کرد می بینم
میخام فرنچش کنم و همونجا وسط مترو عفت خصوصیشو بچه دار کنم
جدی جدی می ترسم یهو با یکی تنها شم کار دست خودم بدم
من چه مرگمه
همه رو به دو دسته کردنی و نکردنی تقسیم می کنم
 و تقریبا همه دخی ها جزو دسته اولن
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 7:50  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6:48  توسط رسول تنهايي  | 

شدم شبیه این خرس گنده های مزخرف ولنتاین که از زور گندگی میشه فقط  میشه بفلم کرد  چون پول بالاش دادی
چقدر دوس دارم برگ زرد پاییزی باشم
خش خش له شدن زیر پای یه رهگذر بی ربط و پرت


برگ خشکیده ای ز پاییزم
باد می خواندم که می ریزم
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6:46  توسط رسول تنهايي  | 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت 6:41  توسط رسول تنهايي  |